به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانههای عمومی استان همدان، آخرین نشست «کندوکاوی پیرامون شعر آئینی در زبان فارسی» با موضوع «بررسی بازتاب قرائتها و برداشتهای فرهنگ مانای عاشورا در شعر» به همت بخش نابینایان و کم بینایان کتابخانه مرکزی همدان با حضور محمدعلی مجاهدی، پدر شعر آئینی به صورت مجازی با بررسی آثار محتشم کاشانی به عنوان غافله سالار شعر عاشورایی در قرائت ماتمی برگزار شد.
محمد علی مجاهدی، نویسنده، پژوهشگر و پدر شعر آئینی کشور اظهار داشت: محتشم کاشانی، قصیدهای در مدح شاه طهماسب میسراید، اما شاه میگوید به جای سرایش شعر برای من، در مدح اهل بیت(ع) شعر بگویید. این شک عاطفی باعث ایجاد تحولات درونی و معنوی در محتشم شده و سرانجام موفق به سرایش آن اثر بزرگ میشود. در خوشبینانهترین حالت محتشم اثر بزرگ خود را در دوران میان سالی یا پس از آن سروده است. محتشم کاشانی در ۹۰۵ هجری قمری متولد شد و پس از ۹۱ سال در ۹۹۶ بدرود حیات گفت. ما اسنادی داریم که جوانی محتشم با شور و حال جوانی طی شده و نه شور و حال معنوی. رساله جلالیه که در طلیعه دیوان او به چاپ رسیده، گواهی است بر صحت این مدعا.
وی افزود: بابافغانی شیرازی از نظر زمانی بر محتشم در سرودن ترکیب بند عاشورایی تقدم دارد. این ترکیب بند، ۶ بند است و با «هر گل که بر دمید زهامون کربلا/دارد نشان تازه مدفون کربلا» آغاز میشود. وحشی بافقی، معاصر با محتشم است اما محتشم زودتر از او به دنیا آمده است و دیرتر هم در گذشته است. درباره وحشی بافقی با احتیاط صحبت میکنیم که تحت تأثیر محتشم ترکیب بند خود را سروده است، یا خیر. بعید میدانم که وحشی تحت تأثیر محتشم ترکیب بند عاشورایی خود را سروده باشد با این حال وحشی گاهی هم به کاشان سفر میکرده است. او ترکیب بند خود را در ۶ بند ساخته است.
روزیست اینکه حادثه کوس بلازدهست
کوس بلا به معرکه کربلا زدهست
روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا
بر پای گلبن چمن مصطفا زدهست
روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت
چتر سیاه بر سر آل عبا زدهست
روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی
آن چشمهای که خنده بر آب بقا زدهست
روزیست اینکه کشته بیداد کربلا
زانوی داد در حرم کبریا زدهست
امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زدهست
امروز ماتمیست که زهرا گشاده موی
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زدهست
یعنی محرم آمد و روز ندامت است
روز ندامت چه ، که روز قیامت است
روح القدس که پیش لسان فرشتههاست
از پیروان مرثیه خوانان کربلاست
این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر نیز این عزاست
کرده سیاه حله نور این عزای کیست
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست
بنگر به نور چشم پیمبر چه میکنند
این چشم کوفیان چه بلا چشم بیحیاست
یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک
آن لب که یک ترشح از او چشمهٔ بقاست
بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت
گل را چه واقعست که پیراهنش قباست
از پا فتاده است درخت سعادتی
کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست
شاخ گلی شکست ز بستان مصطفی
کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفی
ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین
و آن نامهها و آرزوی خدمت حسین
ای قوم بیحیا چه شد آن شوق و اشتیاق
آن جد و جهد درطلب حضرت حسین
از نامههای شوم شما مسلم عقیل
با خویش کرد خوش الم فرقت حسین
با خود هزار گونه مشقت قرار داد
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین
او را به دست اهل مشقت گذاشتید
کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین
ای وای بر شما و به محرومی شما
افتد چو کار با نظر رحمت حسین
دیوان حشر چون شود و آورد بتول
پر خون به پای عرش خدا، کسوت حسین
حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد
و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد
یا حضرت رسول حسین تو مضطر است
وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است
یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که مینگرد تیغ و خنجر است
یا حضرت رسول ، میان مخالفان
بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است
یا مرتضی، حسین تو از ضرب دشمنان
بنگر که چون حسین تو بییار و یاور است
هیهات تو کجایی و کو ذوالفقار تو
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است
یا حضرت حسن ز جفای ستمگران
جان بر لب برادر با جان برابر است
ای فاطمه یتیم تو خفتهست و بر سرش
نی مادر است و نی پدر و نی برادر است
زین العباد ماند و کسش همنفس نماند
در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
تیغ آنچنان براند که از استخوان گذشت
یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو
از صد هزار جان و جهان میتوان گذشت
ای من شهید رشک کسی کز وفای تو
بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت
جان ها فدای حر شهید و عقیدهاش
کازاده وار از سر جان در جهان گذشت
آنرا که رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت
این پای مزد بس که به سوی جنان گذشت
وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر
کش روز نشر با شهدا میکنند حشر

مجاهدی اظهار کرد: محتشم کاشانی، ملقب به کمالالدین و فرزند خواجه میراحمد کاشانی، از شاعران پرآوزه سده دهم است که در زمان شاه طهماسب اول، میزیسته و در کاشان به شغل بزازی مشغول بوده است. محتشم را باید قافله سالار شعر عاشورا در زبان فارسی دانست. ترکیب بند عاشورایی او در چهار سده اخیر مورد اقبال فراگیر شیفتگان مکتب عاشورا قرار گرفته و تأثیر شگرف و بی سابقه ای در بالندگی شعر عاشورا در زبان فارسی داشته است. نام او برای همیشه با واقعه عاشورا و مرثیه کربلا گره خورده است. ترکیب بندهایی که با تاثیر پذیری از آن سروده شده، سرفصل ممتازی را در پیشینه شعر عاشورایی زبان فارسی رقم زده است. محتشم کاشانی قصیدهای در ستایش شاه طهماسب اول سرود، به درگاه او روانه شد و یا شعر را فرستاد، اما شاه طهماسب به جای سله، پیغام فرستاد که شاعر بهتر است به جای مدایح سلطانی به سرودن مراثی و اشعار مذهبی بپردازد. همین امر باعث انقلاب درونی محتشم میشود و بعدها ترکیب بند فاخر خود را میسراید و نام خود را به برکت سالار شهیدان ماندگار میکند.
وی افزود: مهرعلی گرگانی در مقدمه دیوان محتشم کاشانی، در یکی از نسخ خطی دیوان محتشم بیان میکند، چند ترکیب بند عاشورایی وجود دارد که هر یک به نوبه خود کم نظیر است. محتشم در عرصه نثر و نوشتاری نیز توانا بوده و دو رساله «جلالیه» و «نقل عشاق» دارد که بسیار شیوا و دارای شور و حال عاشقانه است. او در غزل هم دستی توانا داشته است. محتشم در سرودن ماده تاریخ بسیار توانا بوده و در دیوان او این نوع آثار نیز به چشم میآیند.
مجاهدی تصریح کرد: زمانه محتشم با آغاز سبک اصفهانی و هندی همراه است، اما در شعر محتشم خبری از این سبک نیست. او در رساله جلالیه و نقل عشاق غزلیاتی شورانگیز در سبک وقوع دارد و در سایر غزلیات خود به سبک جامی، وحشی و بابافغانی که به سبک عراقی نزدیکتر است، رفتار کرده است. اما در قصیده همچون قدما از سبک خراسانی بهره میبرد. ترکیب بند عاشورایی محتشم نمونهای بارز از سبک عراقی در زبان فارسی است و در میان آثار ماتمی این سبک از نمونههای بارز به شمار میرود.
وی تأکید کرد: بدون تردید، هیچ اثر عاشورایی در زبان فارسی به اندازه ۱۲ بند محتشم کاشانی مورد اقبال و استقبال فراگیر قرار نگرفته است. تأثیر دامنه دار این اثر ماندگار را میتوان در پیشینه چهار سده و حتی زمانه ما ملاحظه کرد. ترکیب بندهای فاخری که به اختفای ۱۲ بند محتشم آفریده شده نمایانگر این واقعیات است که او به عنوان قافله سالار شعر عاشورا در زبان فارسی، البته از نظر قرائت ماتمی نه از تمامی قرائتها، شناخته میشود. حتی در زمانه ما ترکیب بند فاخر او در تکایا و حسینیهها به چشم میخورد و در پارچه نوشتها در معرض دید مردم قرار دارد. شعر او از محدوده جغرافیایی و زبان فارسی بیرون رفته است.
مجاهدی خاطرنشان کرد: آوازه ۱۲ بند محتشم از مرزهای ایران فراتر رفته و در کشورهایی چون هندوستان، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان طرفداران بسیاری دارد. حتی در میان عرب زبانانی که با ادبیات فارسی آشنایی دارند، بزرگان بسیاری را مشاهده میکنیم که به ترکیب بند عاشورایی محتشم به دیده احترام، مینگریستند. مرحوم علامه سید بحرالعلوم که در ۱۱۵۵ به دنیا و در ۱۲۱۲ بدرود حیات گفته است، رئیس حوزه علمیه و مرجع بزرگ شیعه که در بروجرد به دنیا آمده، ترکیب بندی به تأثیر از این ترکیب بند، به زبان عربی میسراید. او یک ادیب توانمند در ادبیات عرب بوده است. علامه بحرالعلوم، در این ترکیب بند عاشورایی موفق به سرودن ۱۱ بند میشوند و بند ۱۲ را بنا به مطلبی که آمده، نساخت و بر این باور بود که با ظهور حضرت مهدی(عج)، آن بند را خواهد سرود. بند آخر توسط یکی از شاگردان او اضافه شده است. این بحث به طور مفصل در کتاب «شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی» آمده است. مرحوم میرزا ابوالقاسم وفای شیرازی، آخرین بند ترکیب بند بحر العلوم را سرود و به آن افزود. تعداد بیتهای هر بند ۱۲ عدد است. این عدد ۱۲ نشانه تعداد ائمه معصومین ما است. در نهایت این عدد ۱۲ به وجود نازنین حضرت مهدی(عج) اشاره میکند.
وی اظهار داشت: آثاری که به تأسی محتشم کاشانی توفیق شعر عاشورایی یافتند، متعدد است که برخی از آن ها عبارت است از:
۱- ترکیب پنج بندی کمال الدّین وحشی بافقی
۲- ترکیب چهارده بندی ملاّ عبدالرّزّاق لاهیجی (فیّاض)
۳- ترکیب هفت بندی شیخ محمّدعلی حزین لاهیجی
۴- ترکیب هفت بندی شفیعای شیرازی (اثر)
۵- ترکیب دوازده بندی آقا محمّد عاشق اصفهانی
۶ ـ ترکیب چهارده بندی حاجی سلیمان صباحی بیدگلی
۷ ـ ترکیب ده بندی فتحعلی شاه (خاقان) قاجار
۸ ـ ترکیب نوزده بندی حسینعلی بیک (شرر) بیگدلی آذری قمی فرزند لطفعلی بیک آذر بیگدلی مؤ لّف آتشکده،
۹ ـ ترکیب بندهای مختلف میرزا محمّد شفیع وصال شیرازی: چهارده بند، پـانـزده بـنـد، دوازده بند، نُه بند، هشت بند، ده بند، سه ترکیب هفت بند، شش بند و سه بند، جمعاً (۱۱۸ بند)
۱۰ ـ ترکیب بندهای میرزا محمود (فدایی) مازندرانی (متولّد ۱۲۰۰ ه. ق) تحت عنوان چـهـار نظام: نظام اوّل (هفتاد و دو بند) نظام دوّم (چهل و سه بند) نظام سوّم (سی و دو بند) و نظام چهارم (بیست و هفت بند) و جمعاً (۱۷۴ بند)
۱۱ ـ ترکیب پانزده بندی محمّد داوری شیرازی (۱۲۳۸ ـ ۱۲۸۳) فرزند وصال شیرازی.
۱۲ ـ ترکیب شصت بندی میرزا محمّد علی سروش اصفهانی
۱۳ ـ ترکیب یازده بندی میرزا احمد وقـار شیرازی، فرزند دیگر وصال شیرازی و یک ترکیب دوازده بندی دیگر که به استقبال محتشم سروده است.
۱۴ ـ ترکیب نوزده بندی ملاّفتح اللّه (وفایی) شوشتری
۱۵ ـ دو ترکیب چهل بندی و پنج بندی میرزا صادق روشن اردستانی
۱۶ ـ ترکیب چهارده بندی محمود خان صبای کاشانی
۱۷ ـ ترکیب بیست و هفت بندی حجّة الاسلام نیّر تبریزی
۱۸ ـ ترکـب یـکصد و چهارده بندی احمد صفائی جندقی فرزند یغمای جندقی.
۱۹ ـ ترکیب چهارده بندی میرزا محمّد صادق ادیب الممالک فراهانی
۲۰ ـ ترکیب سه بندی میرزا جهانگیر خان محبّی متخلص (ضیائی)
۲۱ ـ ترکیب دوازده علاّمه شیخ محمّد حسین غروی اصفهانی (مفتقر) (۱۲۹۶ ـ ۱۳۶۱) و یک ترکیب شانزده بندی دیگر.
وی افزود: در دیوان محتشم به جز ترکیب بند معروف آن مراثی دیگری هم در قالب قصیده میبینیم.
این زمین پربلا را نام دشت کربلاست
ای دل بیدرد آه آسمان سوزت کجاست
این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است
ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بُکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر
گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
این مکان بوده است روزی خیمهگاه اهلبیت
کز حباب اشک ما امروز گردش خیمههاست
کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق
بحر اشک ما درین غرقاب بیطوفان چراست
اینک قبه پر نور کز نزدیک ودور
پرتو گیتی فروزش گمرهان را رهنماست
اینک حایر حضرت که در وی متصل
زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست
اینک سده اقدس که از عز و شرف
قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست
اینک مرقد انور که صندوق فلک
پیش او با صد هزاران در و گوهر بیبهاست
اینک تکیهگاه خسرو والا سریر
کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست
اینک زیر گل سرو گلستان رسول
کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست
اینک خفته در خون گلبن باغ بتول
کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست
این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم
همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست
این سرور سینه زهراست کز سم ستور
سینه پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست
این انیس جان پیغمبر حسینبن علی است
کز سنانبن انس آزردۀ تیغ جفاست
این عزیز صاحب دل ابا عبدالهست
کز ستور افتاده بییاور به دشت کربلاست
این حبیب ساقی کوثر وصی بیسراست
کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
این سرافراز بلنداختر که در خون خفته است
نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست
این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است
جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست
این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است
قرهالعین علی چشم و چراغ اوصیاست
این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزنست
درهالتاج شه دین تاجدار هل اتاست
این دل آرام ولی حق امیرالمؤمنین
کامکارانت منی نامدار انماست
این گزین عترت حیدر امام المتقین
پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست
پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورش
لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است
دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای
کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست
مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشند
آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست
میشود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک
سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست
طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ
مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
خاکسارانی که بر رود علی بستند آب
گو نگه دارید آبی کاتش او را در قفاست
تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف
کمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست
ای دل اینجا کعبه وصل است بگشا چشم جان
کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست
زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نهای
کاستین حوریان جاروب این جنت سر است
رتبه این بارگه بنگر که زیر قبهاش
کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان ماندهام
از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
یا امیرالمؤمنین از راندگان درگهم
وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست
یا امامالمتقین از عاصیان امتم
وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
یا معزالمذنبین غرق کبایر گشتهام
وز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست
یا شفیعالمجرمین جرمم برونست از عدد
وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست
یا امان الخائفین اینجا پناه آوردهام
وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست
یا اباعبدالله اینک تشنه ابر کرم
از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست
یا ولیالله گدای آستانت محتشم
بر در عجز و نیاز استاده بیبرگ و نواست
مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است
وز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است
دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان
وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست
از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر
جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است
گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست
مجاهدی تصریح کرد: در ترکیب بند مشهور محتشم کاشانی، وقتی شاعر شعر را با «باز» شروع میکند، میخواهد تأکید موکدی بر ماجرا داشته باشد که این ماجرا در طول تاریخ استمرار داشته است، باز این چه شورش است که در ایام محرم دوباره ظهور و بروز یافته است.
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
وی ادامه داد: در بیت بالا توجه کنید، اگر نمیگفت در بارگاه قدس ... این شعر با آفت بزرگ محتوایی مواجه میشد. با توجه به اینکه در عالم قدس جای غم نیست، شاعر میگوید که ... همه بر زانوی غم است.
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان در آمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در جگر مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
مجاهدی بیان کرد: سرودن شعر آیینی به مراتب دشوارتر از غزل است، چون محدودههایی دارد که نمیشود وارد آن شد. باید و نبایدهایی وجود دارد که نمیتوان آن ها را رعایت نکرد. سرودن شعر آیینی و ولایی، بسیار دشوارتر است. من با بند دوم این ترکیب بند مشهور محتشم مشکل دارم. این مسأله را هم توضیح دادم. از محتشم میپرسم حسینی که سفینه النجات است و قرار است امت نبوی را از مهالک دنیوی نجات داده و در کشتی نجات خود بنشاند و به ساحل سلامت ببرد، چگونه میتواند شکسته خورده باشد. ترکیب درستی نیست، کشتی شکست نمیخورد؛ کشتی شکسته میشود. در شعری گفتم: ما هرچه داشتیم به پای تو ریخیتم، ای عشق ای همه دار و ندار ما. بنابراین ما با چنین حسینی مواجه هستیم. من ناگزیرم که از محتشم گلایه کنم. کدام کشتی شکست خورده! به نظر من بهترین بند این شعر به قرار زیر است:
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز مدینه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
